خود را بشناس
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
تا امروز چقدر وقت گذاشتید تا به کمال برسید؟ تا امروز چند ثانیه فکر کردید که ارزش والای انسانی تا چه قسمتی از نماد پروردگار در دنیای خاکی ست؟ آیا تا به حال فکر کرده اید که شما که به راحتی راه می روید،‌غذا می خوردید،‌حرف می زنید ،‌دست دارید ، پا دارید و از همه مهمتر عقل دارید تا چه حد در قبال تمام آنها مسئولید؟ مسئولیت نه به آن معنی که باید پاسخگو باشید بلکه به آن معنی که شما در قبال آنها چه کرده اید؟ آیا تا با گوشتان دشنام شنیده اید با زبانتان دشنام داده اید آیا تا کسی از وجودتان بد گفت با زبانتان غیبت کرده اید؟‌آیا از راحتی دیگران در قبال ناراحتی خودتان حسودی کردید ؟ آیا در قبال ضعیف بودن دیگران به خودتان غرور دادید؟ آیا برای خار کردن دیگران هر کاری توانستید کردید؟ آیا لحظه ای که از شعور حرف می زدید خودتان به باورهایتان اعتقاد داشتید در تمام سخنان بالا صفت و وجدان و روح به صورت مشترک دست به دست هم میدهند تا شما با حرکاتتان به تعادل برسید اما تعادل برای هر کسی معنی دارد که من از آن بی خبرم! اما تا به حال چقدر سعی کرده اید که انسان باشید یا نه ! همیشه تظاهر به انسانیت می کنید متاسفانه در عصر ما، انسانیت فقط بر روی دیوار نوشته می شود و همه می خوانند و می روند و هیچ کس به آن فکر نمی کند که چه خوانده ! فقط لذتی از جمله ای می برد و هیچ روزی انسان شویم اگر چه سخت است روزی خودمان باشیم وقتی جائی نانی می خوریم آبی می نوشیم بابت آن نسبت به میزبان می گوئیم نمک گیر شده ایم و شاید هم روزی آن میزبان به روی شما بیاورد که من نون و آب تو را دادم اما خداوند برای انسان ها آب داد،‌آتش داد ،‌هوا داد و هر روز روی داد ولی تا به حال به روی آن نیاوره و حتی گفته نان دهم آن را که دندان دادم اما پروردگار از ما چیز دیگری می خواهد و آنکه به خودمان نگاه کنیم و خودمان را پیدا کنیم حتی قبل از آنکه خدا را پیدا کنیم داوند نمی خواهد که ما او را بشناسیم بلکه او می خواهد که ما از شناخت خود او را بشناسیم محال است اگر کسی بگوید خدا را شناختم اما خود را نشناخته باشد وقتی شما به وجود چیزی اعتماد دارید به آن شهادت می دهید پس اگر شهادت میدهید به آنکه خداوند خدائی یگانه است و ادعای شناخت او را دارید بدون شک باید از مرز شناخت خود بایدبگذرید . شناخت پروردگار با آن آسانی که تا امروز فکر می کردید نیست بلکه یکی از سخت ترین شناختهاست و این مشکل فقط به دست انسان و خود انسان برطرف می گردد . برای رسیدن به کمال و درک خداوند و اینکه چرا خدا چنان می کند و چنان نمی کند قبل از هر چیز اول بایدخود را بشناسید .
کلمات کلیدی:
 
روش های دوستی و ارتباط با مردم
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
1- در دوستی با دیگران طوری رفتار کنید که دلتان می خواهد با شما آنگونه رفتار کنند. 2- به حرف دیگران خوب گوش کنید، مردم برای توجه خاص شما ارزش قائلند. 3- همیشه به دنبال حرف های مثبتی درباره دیگران بگردید، به زودی پی می برید که احساس بهتری نسبت به خود خواهید داشت. 4- اگر به عنوان شخصی که خطری ندارد و حامی دیگران است، شناخته شوید، روابط جدیدی پیدا خواهید کرد. 5- وقتی غلو می کنید و سعی می نمایید کسی باشید که نیستید، مطمئن باشید که مردم می فهمند. 6- یاد بگیرید که بی قید و شرط عشق بورزید، مردم را همانطور که هستند دوست بدارید. 7- وقتی از دوستی دل آزرده می شوید، دل از آنها برنکنید، به جای این کار فکر کنید و راههایی برای بهبود روابط بیابید. 8- هنر دوستی با دیگران از والاترین هدفهای زندگی است. دوستان خوب پشتوانه ای باارزش در زندگی هستند. ۹- عاشق نشوید، چون در عشق منطقی وجود ندارد، سعی کنید همدیگر را دوست داشته باشید. فرد عاشق می گوید: «اگر نباشی من می میرم.» اما فردی که کسی را دوست دارد می گوید: «من تو را همانطور که هستی دوست دارم.»
کلمات کلیدی:
 
جملاتی طلاتر از طلا
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
· تنها آرزو کردن شرط نیست، تلاش برای تحقق آن هم شرط است. «کریستین آندرسن» · عظمت زندگی در علم نیست، در عمل است. «توماس هنری هاکسلی» · در روی زمین سعادتی بالاتر از یک عشق پاک وبادوام متصور نیست. «مترلینگ» · فقط به پیروزی فکر نکن، به راه رسیدن به آن فکر کن. «آلفرد نوبل» · دانش گنجینه ای ارزشمند بوده و کلیدش عمل می باشد. «توماس فولر» · ارزش هر کسی به اندازه میزان فضل و دانش اوست. «حضرت علی (ع)»
کلمات کلیدی:
 
جملاتی طلاتر از طلا
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
· در خدمت زمان نباشید، کاری کنید که زمان در خدمت شما باشد. «ویلی ساتون» · نبوغ چیزی نیست مگر استعداد فراوان در صبر و شکیبایی. «بوفون» · زندگی عبارت است از فکر صحیح و عمل و کار و کوشش صحیح. «اما حسین (ع)» · اگر صمیمانه همه تلاشتان را کرده باشید، شکست اسباب خجالت نیست. «حضرت زهرا (س)» · سرنوشت خود را با افکارتان تعیین کنید. «کارل لایل» · در مسیر زندگی فقط کسانی موفق می شوند که درست تصمیم می گیرند. «ماتسو شیتا» · قدرت برای انسان ایجاد حق می کند. «بیسمارک» · زندگی وقتی مقرون به سعادت است که توام با آزادی فکر باشد. «ویکتی بوم» · بهشت این دنیا، عشق است و وفاداری. «محمد حجازی» · دو دوست مانند دو دست اند که آلایش یکدیگر را می شویند. «حضرت محمد (ص)» · زبان شما، شناسنامه و معرف شخصیت شماست. «حضرت علی (ع)»
کلمات کلیدی:
 
جملاتی طلاتر از طلا
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
· تنها با نیت خیر سخن بگو «رولینگ تانیر» · فصیح ترین زبان، عمل است. «شکسپیر» · هدفهایتان را با رفتارتان متناسب کنید. «دکتر اسپنسر جانسون» · از پرتو اندیشه، تیرگی های امور روشن می شود. «حضرت علی (ع)» · آنچه سبب امنیت روحی می شود ایمان است. «کارودی» · راز موفقیت این است، هدفی را بی وقفه دنبال کنید. «آنا پاولوفا» · راز موفقیت آن است که شغل را جزو تفریحات خود قرار دهید. «مارک تواین» · این ذهن ما را شاد یا ناشاد، بدبخت یا سعادتمند، غنی یا فقیر می سازد.‌ «ادموند اسپنسر» · ارزش و فضیلت نیت از عمل بیشتر است بلکه عمل خود جلوه و ظهور نیت است. «امام صادق (ع)» · لذتی که از علم و دانش حاصل می شود بالاترین لذت است. «اسمایلز»
کلمات کلیدی:
 
حرکت به سوی کرانه های اقتدار
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
روزی پرنده ای از مار پرسید: می خواهم بالهایم را باز کنم و در آسمان آبی پرواز کنم. آیا از نظر تو اشکالی ندارد که بالهایم را باز کنم، اصلا به نظر تو من اجازه پرواز دارم؟ مار پوزخندی زد و گفت: من خزنده هستم و از پرواز چیزی نمی دانم اما هرگز برای خزیدن از هیچ پرنده دیگری اجازه نگرفته ام. و اکنون از شما می پرسم آیا تابحال افق ها و کرانه هی اقتدار خود را شناسایی کرده اید و برای رسیدن به این افق های جدید تلاشی انجام داده اید؟ آیا حد مجاز توانائیهای خود را درک کرده اید؟ آیا امکانات فراوان و گسترده ای را که در مقابل تک تک انسان های کره زمین گشوده شده شناسایی نموده اید و برای تصاحب و دستیابی به این امکانات حرکتی کرده اید؟ بسیاری از ما آدم ها شبیه همان پرنده ای هستیم که از مار اجازه پرواز می خواهیم. آیا براستی یک بار فقط برای یک بار نشسته ایم و کلاه خود را قاضی کرده ایم و از خود پرسیده ایم که آخر مار بدبخت از کجا بداند که زمان پرواز ما کی فرا می رسد و اساسا مار را چه به صدور مجوز پرواز! می گویید در جستجوی راهی برای ثروتمندتر شدن و توانگری هستید. خوب آیا برای تجربه به حد ثروت سازی خود به میان مردم رفته اید و مرزهای پول آفرینی خود را شناسایی نموده اید؟ و یا اینکه منتظر نشسته اید تا پدر پولداری ثروتش را به شما بسپارد که می توانید با تکیه به آن پرواز خود را آغاز کنید. می گویید هیچ جهان سومی تابحال نتوانسته در رشته های علوم موفق به اخذ جایزه نوبل شود. آیا تابحال تلاشی برای ابداع یک روش و اختراع یک محصول انجام داده اید و یا اینکه دست روی دست گذاشته اید تا از آزمایشگاههای معتبر کشورهای غرب برای شما دعوتنامه صادر شود. آیا گمان نمی کنید که شاید بیش از این منتظرصدور اجازه پرواز از سوی جناب مار بود و برای حرکت به کرانه های اقتدار باید خودمان آسیتین بالا بزنیم و خودمان با ایمانمان راه را باز کنیم و خودمان به تنهایی پرواز را تجربه کنیم؟ آیا گمان نمی کنید که تفاوت بین انسان های موفق و انسان های عادی فقط این است که افراد موفق منتظر دیگران نمی مانند و خود شخصا کرانه های توانمندی و اقتدار خود را امتحان می کنند و تا آخرین مرزهای مجاز پرواز می کنند؟ اندکی به افراد موفق جامعه خود نگاه کنید. می بینید که همه این موفق ها نسبت به بقیه جسارت و شجاعت بسیار بیشتری برای تجربه کرانه های جدید اقتدار دارند. آنها هرگز برای کسب اجازه پرواز در محدوده ای که متعلق و حق ایشان است اجازه نمی گیرند و آنها بال باز می کنند و می روند و اگر با مشکل برخوردند از خود می پرسند که چرا در جایی که قلمرو طیعی و بدیهی پرواز آنهاست مانع ایجاد شده و بلافاصله بعد از طرح این سوال به چاره جویی و یافتن راه حل برای رفع مانع مقابل خود می پردازند و به محض رسیدن به کرانه های اقتدار خود، بلافاصله مرزهای جدیدی فراروی شما گشوده می شوند و شما می توانید دنیای وسیع تر و با امکاناتی بسیار جدیدتر مقابل خود شاهد باشید.
کلمات کلیدی:
 
چگونه از شکست پیروزی بسازیم؟
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
افرادی که در زندگی، موفقیت های درخشانی به دست آورده اند، معتقدند که همه چیز در جهان به کام آنهاست و به هیچ وجه به عدم امکان کاری نمی اندیشند. این گونه افراد، مصیبت ها و مشکل ها را به سکوی پرشی در جهت اهداف خود تبدیل می کنند و معتقدند همه چیز برای کسب موفقیت در اختیار آنهاست و بر اساس چنین عقیده ای از تمام مشکل ها در جهت اهداف خود بهره برداری می کنند. تفاوتی که بین موفقیت و شکست وجود دارد، در نگرش افراد است. در فرهنگ نامه ی افراد موفق، واژه «عدم موفقیت» وجود ندارد و به جای آن، لغت «نتیجه» قرار گرفته است. زیرا این گونه اشخاص به شکست معتقد نیستند و آن را به حساب نمی آورند. بسیاری از افراد در تلاش اولیه برای کسب هدف، وقتی موفق نمی شوند، خود را شکست خورده می پندارند. در صورتی که از نظر افراد موفق، به دست آوردن نتیجه های جدید، به هدف خود نزدیک تر می شوند. چند لحظه فکر کنید و بگویید که امروز نسبت به دیروز چه امتیازاتی را به دست آورده اید؟ پاسخ به این سوال به جز «تجربه» چیز دیگری نیست. افرادی که از شکست در هراسند، از قبل در ذهن خود پذیرفته اند که کارها ممکن است در جهت موفقیت شان نباشد و این ایده، آنان را در تلاش زیاد برای نیل به اهداف و آرزوهایشان باز می دارد. آیا شما از شکست می ترسید؟ درباره ی آموخته ها و کسب تجربه های خود چه فکر می کنید؟ شما هم می توانید از تمام تجربه های دیگران استفاده کنید و در کارهایتان موفق شوید. در زیر شرح احوال و ماجرای زندگی انسان های بزرگ را بخوانید تا دریابید چگونه هر یک از این افراد، بارها و بارها می توانستند در برابر موانع و مشکل ها سر خم کنند. کار دیگری هم می توانید بکنید، از خاستگاه اجتماعی لیدرهایتان یا هر کسی که به نظر شما در واقع در زندگی اش موفق است، اطلاع پیدا کنید. وقتی همه چیز را در مورد او فهمیدید، متوجه می شوید که چگونه بر دشواری ها و موانع بزرگ فایق آمده اند. امکان ندارد بدون مخالفت ها، مشکل ها و موانع، به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنیم. ولی امکان آن وجود دارد که از موانع برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنیم. بیایید ببینیم چگونه: «سر رالف رمزی» مربی فوتبال انگلستان پس از پایان مسابقه تیم های ملی کشور خود و آلمان، جمله ی زیبایی بر زبان آورد که شنیدنی است. داستان از این قرار است: بازیکنان تیم فوتبال انگلستان پس از باخت در برابر حریف با خشم تماشاچیان انگلیسی مواجه می شوند و بسیار عصبانی و ناراحت به رختکن می روند، در حال عوض کردن لباس های خود، همدیگر را سرزنش می کنند. هر کس سعی می کند تقصیر را بر گردن دیگری بیندازد و خود را تبرئه کند. سر انجام دعوا بالا می گیرد و فضا چنان متشنج می شود که ناگهان سر رالف با صدای بلند و با وقار و خونسردی خاص خود می گوید: «انچه در میدان بازی اتفاق افتاد، به تاریخ سپرده شد، اما آنچه باقی مانده، تنها تجربه ای است که از این بازی کسب کرده ایم.» با این گفته ی رمزی همه ساکت می شوند، چهره ها رنگ دیگری به خود می گیرند و حال و هوای تازه ای بر فضای سالن رختکن حکم فرما می شود. در یکی از مهمانی های بزرگ پاریس، ژنرالی حضور داشت که 28 مدال روی سینه اش نصب شده بود، خانمی زیبا و موقر جلو آمد و پس از تعارف های اولیه گفت: «ژنرال! آیا شما پیروزی های متعددی داشته اید که صاحب این همه مدال شده اید؟» ژنرال با فروتنی پاسخ داد: «با جرات می توانم بگویم که به همین اندازه نیز شکست داشته ام.» حال سرگذشت شخص بزرگی را برایتان تعریف می کنم که پایداری او در کسب هدف موجب عبرت همگان است: «آبراهام لینکلن» فرزند خانواده فقیری بود که پس از سالها رنج و مرارت از دانشکده حقوق فارغ التحصیل شد. ابتدا وکیل موفقی نبود، پس وکالت را کنار گذاشت و به طرف تجارت رفت و در این کار هم نشان داد استعداد ندارد، سراغ سیاست رفت و در سی و دو سالگی در انتخابات مجلس شرکت کرد، اما شکست خورد و در سی و چهار سالگی بار دیگر ورشکسته شد و در سی و پنج سالگی همسرش را در اثر مرگ ناگهانی از دست داد و سال بعد به بیماری عصبی مبتلا شد. در سنین چهل و سه، چهل و شش و چهل و هشت سالگی خود را نامزد کنگره کرد، باز هم شکست خورد! در پنجاه و شش سالگی با وجود تلاش زیاد برای رسیدن به معاونت ریاست جمهوری، در این مبارزه نیز مغلوب شد! در سن پنجاه و هشت سالگی در انتخابات سناتوری ناکام ماند و سر انجام در سن شصت سالگی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد و این بار قاطعانه موفق شد رئیس جمهور ایالات متحده امریکا گردد و یکی از بهترین و بزرگترین انها. پس در حقیقت شکست وجود ندارد و آنچه مشاهده می شود نتیجه است.
کلمات کلیدی:
 
روز تولد ایمان
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٧  
خواستن، ما را دعوت به پیش رفتن می کند و رها بودن از وابستگی ها راه را بر ایمان هموار می سازد. اعتدال رمز پیروزی ماست در راهی که پیش گرفته ایم. آگاه باشیم که وقتی شعله هایمان اطراف را می سوزاند و یا احساس سردمان همانند برف قله کوه خیال آب شدن را ندارد، راز اعتدال را از یاد برده ایم. صخره های مغرور بالا می روند بدون اینکه اجازه دهند سبزه ای روی آنها بروید و تپه های خاکی، آنقدر به خاک نزدیکند که علفهای هرز هم جای خود را روی آنها می یابند. همیشه راه و رمز موفق شدن را شنیده ایم ولی نمیدانیم که پیش رفتن و درست رفتن ما را به سمت موفقیت هدایت می کند پس بیایید امروز راه و رسم زندگی را با زبان دیگری تکرار کنیم. ترس و اضطراب را در حصار زمان و مکان جا بگذاریم و پیش برویم که پیشرفت در پیش رفتن است. پیشرفت هرگز در سکون نیست. پیشرفت در سکون مانند حلقه گم شده ای است که در رویاهایمان به دنبال آن سرگردانیم. هرگز حال را به بهای سرزنش گذشته از دست ندهیم. جوی روانی که از کوه سرازیر می شود، به همان زلالی به کوه باز می گردد ولی نه از راهی که جاری شده، جوی خود را به قدرت نامحدود می سپارد و اوست که بازگشتن را می داند. اگر از جوی بیاموزیم و خود را به او بسپاریم هرگز به گذشته نمی اندیشیم، گذشته را با سپاسی به زمان ببخشیم و امروز و فردا را با آغوش باز پذیرا باشیم که هرچه هست در همین حال است. اگر روزی به لحظه ای که گذشته نیندیشیم آن روز، روز تولد ایمان است، روزی که درک کرده ایم بازگشت راه مطلوبی نیست. تنها می توانیم پیش برویم به سوی آینده و بهتر شدن و این بار با دیده عزت نگاه کنیم و احساس مان را محکی بزنیم که با بینایی مان می توانیم فقر را با صبر و ثروت را با بی طمعی رها کنیم. با حس بوئیدن، بوی نم خاک گل شده را حس کنیم و لمس کنیم درد بال شکسته پرستویی را که ناله می کند و بشنویم صدای نحیفی که از تنگنای حصار تنهایی ما را صدا می کند و در چشیدن غم به چشیدن شادی امیدوار باشیم تا اگر چنین با شد حس پنج گانه مان به کمک قدم هایی می آیند که بعد از هر قدم ردپای توقع به جای نمی ماند و ریشه انتظار در مقابل محبت خشک می شود. روزی که بدون وابستگی به همراه اعتدال به گذشته نگاه تحسین آمیزی می کنیم و پیش می رویم قدمهایمان را با قدرت می گذاریم حس مان را به دیده عزت، عظمت می بخشیم. می توانیم عاشق باشیم و عشق بورزیم برای اینکه دل آنقدر بزرگ شود که می تواند عاشق بودن را درک کند و این معنای موفق شدن است.
کلمات کلیدی: ذهن